رسانه ها در عصر حاضر به بخش جدایی ناپذیر زندگی روزمره انسان ها تبدیل شده اند. تا مدتی پیش از این، مهمترین و تنها كاركردی كه انسان از رسانه ها انتظار داشت، اطلاع رسانی و بیان واقعیات و اخبار با سرعت و دقت بود، اما امروزه رسانه ها به ویژه رسانه های دیداری دیگر این وظیفه را به شكل سنتی آن دنبال نمی كنند و در عوض رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون، سینما و حتی بازی های رایانهای به عنوان ابزار، به وسیله سودجویان در عرصه ای جدیدی برای تحریف واقعیات و تاثیرگذاری هدف دار بر مخاطب مورد استفاده قرار می گیرند. در نتیجه دولتها نیز از رسانه برای ایجاد احساساتی خاص بهره می برند تا از این طریق رفتاری خاص را در مخاطبان خود ایجاد كنند.
هنری كیسینجر یكی از برجسته ترین سیاستمداران آمریكایی و فردی كه همه وی را به عنوان سیاست باز قهار می شناسند در مورد نقش رسانه ها در روندهای آینده آمریكا و تاثیر گذاری هدفمند آن اعتقاد دارد كه اكنون رسانه های پر طرفداری همچون سینما و تلویزیون و غیره صرفا نقش سرگرمی و یا اطلاع رسانی را ندارند بلكه آنها نقش تربیت سربازان آینده آمریكا را برعهده دارند.
**رسانه ها و تحریف واقعیات
-------------------------------
برای همگان اینگونه جا افتاده است كه ترور معطوف به تخریب و تهدید همه جانبه با وسائل نظامی سخت است، اما در عرصه بین الملل بسیاری از اقدامات و تلاش ها هستند كه گرچه به صورت نظامی و شكل سخت آن انجام نمی شوند، اما تقریبا همان نتایج را به بار می آورند. رسانه ها در این رویه ها نقشی اساسی را ایفا می كنند به طوری كه این رسانهها همه وظایف مربوط به تخریب، بی اعتبار سازی و حتی نابود كردن مخالفان را به دوش می كشند و همزمان هنجارها و ارزش های جدید را به ذهن مخاطب القا می كنند و حتی با این كار، رویكردها و سیاست ها و اعتقادات غربی را مشروع نشان می دهند و گروه هدف را از اعتقادات خود دلسرد و یا حتی با آن مخالف می سازند.
'لونی ولف' از كارشناسان موسسه مطالعاتی اطلاعات اجرایی(EIR) در آمریكا در پژوهش های خود با ارایه اسنادی از این اقدامات رسانه ای و نتیجه های آن را با بزرگترین حادثه تروریستی جهان یعنی حملات 11 یازده سپتامبر 2001 تطبیق داده است.
وی در این مطلب از مخاطبان خود می پرسد كه آیا فكر نمی كنید كه شما در آمریكا تحت تاثیر شبكه های متعدد خبری، تلویزیونی و سینمایی شستشوی مغزی شده اید؟ اگر پاسخ شما منفی است و اطمینان دارید كه تحت تاثیر آنها قرار نگرفته اید، پس اشتباه می كنید.
جواب شما به این سوال بسیار مهم است كه آیا فكر می كنید حمله به برج های تجارت جهانی و واقعه 11 سپتامبر 2001 كار القاعده و بن لادن بود و یا این پرسش كه فكر می كنید عامل بحران مالی و اقتصادی اخیر در بازار سهام و ركود اقتصادی پس از این حمله تروریستی اتفاق افتاده است؟ اگر پاسخ شما مثبت است پس مطمئن باشید كه شستشوی مغزی شده اید.
شما مقصر نیستید، زیرا رسانه های جمعی كه در سیطره آمریكا هستند و نام آزاد را یدك می كشند همین هدف و وظیفه را قبل، حین و بعد از 11 سپتامبر 2001 دنبال كرده اند. این همان ماشین خبری و رسانه ای بود كه به راحتی توانست مغز 300 میلیون آمریكایی را شستشو دهد و زمینه را برای سیاست های بعدی آمریكا آماده كند.
'والتر لیپمن' تحلیلگر برنامه های رسانه ای نیز بر قدرت رسانه ها در شكل دهی به افكار عمومی به عنوان ابزاری مهم تاكید داشته و اعتقاد دارد كه رسانه ها به صورت غیرمستقیم، به بررسی اتفاقات و وقایع معماگونه می پردازند، تصاویری را وارد اذهان اهداف می كنند و با آنها نیازها و اهداف و روابط آنها را شكل می دهند.
**شكل دهی به افكار عمومی وظیفه اصلی رسانه
---------------------------------------------------------
رسانه ها با تبلیغات، گزارش ها و تفاسیر خود به اذهان مخاطبان خود شكل می دهند و سپس در ادراك آنها نیز موثر افتاده، آگاهی های افراد را ابتدا دچار تردید و سپس دگرگونی می كنند. در مطلبی در سایت 'lofi.forum' خطاب به مردم آمریكا تاكید می شود كه رسانه ها در حال شستشوی مغزی شما هستند و شما هدف برنامه های آن هستید. هنگامی كه شرایط فكری و ذهنی شما آماده شد در آخر خط هم فرد دلسوز یا برادری بزرگتر (Big Brother) از راه می رسد و به شما مسیر پیوستن به ارتش و بر دوش كشیدن پرچم آمریكا را نشان می دهد.
آمریكایی ها در فرهنگی رشد پیدا می كنند در آن با استفاده از ابزار رسانه به صورت نیمه خودآگاه به عنوان محصول این سیستم وارد جامعه می شوند، اما به نظر این سایت، تقصیرها بر گردن رسانه هاست و هیچ كسی غیر از آن قابل سرزنش نیست. این رسانه ها به وسیله روانشناسان نخبه و تحلیلگرانی كارآزموده هدایت می شوند كه روندهای رفتاری آمریكاییها را به خوبی بررسی كرده و بر روی هر حركت جامعه بررسی های جامعی را انجام می دهند. به عنوان مثال خردسالان با چهرههای معصومانه و رفتارهای خود به گونه ای عمل می كنند كه والدین را وادار می كنند تا آنها را تنها نگذاشته و همیشه همراه آنها باشند. شكل ظاهری خردسالان و برخی عوامل شیمیایی میان مادر و نوزاد باعث می شود كه كودك و مادر در كنار هم احساس آرامش كنند، اما اكنون رفتاری كه بسیاری از حیوانات انجام می دهند و انسان از آن خودداری می كرد(تنها گذاشتن فرزند) به وسیله عروسك های خرسی Teddy Bear تغییر كرد. این خرس های دوست داشتنی كوچك با چهره معصومانه و كودكانه خود به حدی در خانوادههای آمریكایی جا افتاده اند كه تحقیقات نشان می دهد كه بسیاری از خانوادههای آمریكایی اكنون حضور این عروسك را بیشتر از حضور یك كودك در جمع خود پذیرا هستند ضمن اینكه مشتریان اصلی این عروسكها زنان و دختران بوده اند. در واقع اكنون این عروسك جلوه ای انسانی پیدا كرده اند و در بسیاری از خانه ها جای كودك را پر می كنند. این هدف یعنی تغییر نگرش عمومی جامعه، همان چیزی بود كه شركت سازنده این عروسك ها دنبال می كرد و با كار روانشناسی و تبلیغات به نتیجه رسید.
در مثال دوم می توان به آموزشهای قومی و نژادی رسانه ها اشاره كرد كه از كودكی انسان چه سیاه و چه سفید و یا ... را در چارچوب یك نژاد تربیت می كند و حتی نوع نگاه انسان به رنگ ها را نیز تعیین می كند. رسانه به مخاطب خردسال خود آموزش می دهد كه نسبت به برخی اقلیت ها دلسوز باشد و نسبت برخی اقلیت های دیگر چندان دلسوری نكنند. رسانه با اینكار به كودكان از اولین سال های زندگی یاد می دهند دورو باشند و همزمان نسبت به گروهی از نژادها دلسوز و برای برخی دیگر سنگدل باشند.
**رسانه ها اجازه فكر كردن به مخاطب نمی دهند
-------------------------------------------------------
در این چارچوب، خانوادهها و بینندگان این شبكه ها در برابر تبلیغات و این روند شستشوی مغزی ناتوان هستند و به تدریج مقاومت خود را از دست می دهند و مغز خود را به مانند زبالهدانی برای ورود هر گونه اطلاعات نامناسب باز می كنند. عمده این ورودیها به حس میهمن پرستی، احترام به پرچم و فرهنگ مربوط است. هنگامی كه شرایط آماده شد، همان برادر بزرگتر و دلسوز، آمریكاییها را به جنگ و خرید برخی محصولات وادار می كند و یا علیه دشمنی كه با همین اطلاعات تحریف شده طراحی كرده است، تحریك می كند.
به اعتقاد كارشناسان، رسانهها و شبكه های تلویزیونی، مغز مخاطبان را با ترس، دروغ و تبلیغات پر می كنند. ضمن اینكه انسان ها را وادرا می كنند كه زحمت فكر كردن را به خود ندهند تا دیگران از جمله رسانه ها و كارشناسانشان به جای وی فكر كنند و مخاطب تنها باید اطلاعات جهت دار را دریافت كند.
**رسانه های دیداری منطق مخاطب را از كار می اندازند
--------------------------------------------------------------
به اعتقاد كارشناسان، روش كار تبلیغاتی گوبلز و هیتلر در دهه های قبل و روش هایی كه سی.آی.ای(CIA) به كار می گیرد بسیار به هم شبیه بودهاند. آمریكایی ها نیز اكنون از رسانه ها (كه عمده ترین آنها تلویزیون و سینما است) مانند شیوه نازی ها در تكرار یك دروغ استفاده می كنند. به همین صورت است كه بعد از مدتی مردم آمریكا نیز همین دروغ را به عنوان یك واقعیت می پذیرند.
مقاله ای در وبسایت منطقه حقیقت(nstarzone.com) به موضوع تاثیرپذیری مخاطبان از تلویزیون و نقش آن در مختل سازی فرایندهای عادی ذهنی پرداخته و می نوسید: 'هربرت كروگمن' از مدیران پیشین شركت جنرال الكتریك در مورد نحوه تاثیر پذیری مغر از تماشای تلویزون مطالعات را انجام داد و نتیجه گرفت كه تنها 30 ثانیه بعد از شروع تماشای تلویزیون، امواج تصویری كه مغز از تلویزیون دریافت می كند تاثیر كرده و به گونه ای بی هدف توجه مغز را از موضوعات منحرف می كنند. اما همین اتفاق هنگامی كه فرد در حال خواندن مجله باشد حادث نمی شود.
وی دریافت كه نیمكره چپ مغز كه مركز محاسبه و منطق است هنگامی كه فرد درحال تماشای تلویزیون است خاموش می شود و این پدیده به نیمكره راست مغز كه جایگاه احساسات است اجازه می دهد فعال شود و با استفاده از اطلاعات در دسترس به تنهایی، نتیجهگیری را نیز انجام دهد.
این پژوهشگر اعتقاد دارد، هنگامی كه فرد در حال تماشای تلویزیون است به صورت آگاهانه و منطقی به انتقال اطلاعات واكنش نشان نمی دهد. در این صورت اطلاعاتی كه به وسیله فرد تولید می شود تنها با استفاده از اطلاعاتی كه قبلا ذخیره شده است، به تحلیل احساسی وقایع می پردازد.
**تاثیر بیشتر تلویزیون بر زنان
-------------------------------
این مقاله تاثیر تلویزیون بر زنان را بیشتر می داند، زیرا اطلاعاتی كه به وسیله رسانه های جمعی ارائه می شود احساس برتری زنان نسبت به یكدیگر را از نظر لباس، شكل آرایش، حتی چگونگی گذراندن تعطیلات، آموزش و نوع خرید را در آنها تحریك می كند و فرد پس از مقاسیه خود با دیگران هر لحظه به بازتعریف نیازهای خود می پردازد. همین اثر تلویزیون تاثیر گسترده ای بر رونق اقتصادی تولیدكنندگان ایجاد كرده است. در امور سیاسی نیز تقریبا از همین شیوه برای تلقین وجود سلاح های كشتار جمعی عراق و در نتیجه حمله به این كشور استفاده شد.
تولیدكنندگان برنامه های تلویزیونی تمام تلاش و هنر و خود را بكار می گیرند تا با تبلیغات یا میزان فروش كالای خاص را بالا ببرند و یا اینكه تعداد بینندگان خود را افزایش دهند و یا اینكه ذهنیت جدیدی را برای مخاطبان خود ایجاد كنند. آنها با استفاده دقیق از تصاویر در تولیدات و برنامه های خود سعی می كنند تا بیشترین بهره را ببرند. آنها از بهترین كلمات، بهترین موسیقی ها، آوازها و تصاویر كه موجب برانگیختن احساسات می شود در راستای نیات خود استفاده می كنند و بدین گونه به مخاطب خود اینطور القا می كنند كه به عنوان مثال به فلان محصول از یك شركت، هدیه و یا خدمات نیازمند هستند و بدون آن زندگی سخت است و باید برای دسترسی به آن تلاش كنند.
**اصول ساده و ثابت شستشوی مغزی رسانه ای
-------------------------------------------------------
فروید اعتقاد دارد كه هر انسانی دارای ذهن ناخودآگاهی است كه می توان با ابزار تكرار، نمایش و تبلیغات آنرا تحت تاثیر قرار داد. به طور سنتی به این كار عنوان شستشوی مغزها داده شده بود كه اكنون این هدف به راحتی به وسیله رسانه ها و تلویزیون انجام می شود و با برنامه ریزی اجتماعی نیات خود را عملی می كند.
وبسایت gatecreepers می نویسد: دیدگاه ها و رفتار انسان و جوامع به راحتی قابل تغییر است و نه هر ساله بلكه حتی هر هفته افرادی كه رسانه های جمعی را كنترل می كنند فضای حاكم بر تفكرات بشری را تعیین كرده و احتمالا تغییر می دهند. این رسانه ها با رواج مدلی خاص، یك خواننده و یا سوپر استاری جدید و یا هر ترفند دیگر دیدگاه های خود را با عنوان فرهنگ عمومی و مردمی به خورد جوامع می دهند.
رسانهها از تكنینك های بسیار ساده ای برای نفوذ در اذهان و استفاده از شرایط عصبی مخاظب استفاده می كنند كه مهمترین و متداولترین آنها عبارتند از:
*تمركز بر آگاهی های اساسی انسانها و شكل دهی به آنها در سطوح عصبی، تا ورودیها به عنوان تفكرات شخصی پذیرفته شود و قوه تفكر فردی متوقف گردد.
*توقف فرایند آگاهی و احساس در شخص مخاطب و وارد ساختن بدون وقفه اطلاعات خارجی برای تصمیم گیری.
*بالا بردن سرعت پیام های جهت دار و بمباران روزانه اطلاعاتی هدف با هزاران دسته از داده به گونه ای كه هدف آن را واقعی احساس كند.
*هدف، هیچ گاه نباید فرصت پیدا كند كه بپرسد كدام واقعیت؟
*شكل دهی مهمترین مسالهای است كه تعیین می كند مردم باید چه چیزی را باور كنند.
*مخاطبان باید منفعل نگه داشته شوند، هیچگاه نباید آنها را وادار به تفكر كرد. باید به آنها القا كرد كه زندگی به اندازه كافی دردسر دارد و نباید فكر كردن را هم به این دردسرها اضافه كرد.
*باید به مخاطبان تلقین كرد كه در پشت پرده اتفاقات، برنامهریزی و هدفی وجود ندارد.
*نباید برعهده انسانها مسئولیت انداخت، اما باید به آنها گفت كه می توانند در ساختن حال و آینده خود سهیم باشند.
*تكرار، كلید موفقیت است و اهمیت بسیار دارد. پیام های مهم باید تا حد توان تكرار شوند.
*نیازی نیست تا با استفاده از منطق، مخاطبان پیام ها را باور كنند. باورها و احساسات بسیار كارآمد هستند. باید به یاد داشت كه: جنگ = صلح
*دو سوم حقیقت، كل حقیقت است.
*همیشه این را به مردم تكرار شود كه همه چیز تحت كنترل است، اما باید این ترس را بر سر آنها زنده نگه داشت كه خطر همه جا در كمین آن هاست.
*به مردم یاد دهید كه آنها چیزی جز افكار و احساساتشان نیستند.
با رعایت این اصول و برخی اصول ساده دیگر، هر رسانه می تواند عنان جامعه را به دست گیرد. حتی یك فعال اقتصادی می تواند با این شگردها، مشتریان خود را اضافه كند و رسانه نیز می تواند چهره جدیدی از خود نشان دهند.
**مراقب خود و كودكان باشیم
---------------------------------
نقش رسانه ها در شكل دهی به روندها در 10 سال گذشته چشمگیرتر شده است و حتی سهم عمده ای را در سیاست بازی كرده و می كند. نمونه نفوذ رسانه ها را می توان در زمینه سازی برای حمله آمریكا به عراق و افغانستان بعد از 11 سپتامبر 2001، كودتاها و یا انقلابهای رنگی و نرم در برخی كشورها و همچنین تحولات اخیر در كشورهای عربی خاورمیانه شاهد بود.
به اعتقاد كارشناسان رسانه ها از طرق مختلف جامعه را تغییر می دهند. مهمترین و اولین گروه هدف رسانه ها، در تغییر ادبیات و رفتار كودكان است تا آنها را برای آینده ای خاص تربیت كنند.
پژوهش**9130**9123